تبليغاتX
کامپیوتر داغ

کامپیوتر داغ

کامپیوتر-طبیعت-شعر-داستان-پیشنهاد-انتقادات وحرف دل

عصبیت جاهلیت یا دسته آچار

من سوسک شب را با چشمهای بسته می بلعم


من دستهای تب گرفته شاعر را


لای کاغذ ساندویچ پیچیده ام


عصبیت جاهلیت هنوز مانده


روی دسته آچار فرانسه ام


من خود برهنه رفته ام


شما باید بودید و می دیدید


تا حال فکر نکنید


من چگونه سیاهی هایم را


سپید کرده ام


ای آرزوی دل


نمی دانستی که اکنون من


این من تنهاتر از


اسبک سیلندر سمند زیر پای شما


چگونه عنکبوتی را که روی تنم


مور مور می شد له کرده ام


نه من تنها نبوده ام


عنکبوت خود گواه من است


پس چرا فکر می کنی


من هنوز هم پایبند فکرهای بی سرو ته


قاضی خط نوشته ام


عنکبوت له شده در زیر سیگاریم


پیپ کنار فندک گازیم


و تو که در خواب خیالی ات به خواب رفته ای


باید بدانی


که من نیستم که


توی این تاریکی خط بریل می نویسم


من دیگر سوسکها را جویده ام


و تو مصیبت


هنوز داری زیر پرچم خدمت می کنی


و نامزدت که در یکی از شهرهای جنوب


زار می زند که


چرا سوسک نیمه شب روی چادر سیاهش ناله کرده است


نه نه این دیگر غیر ممکن است


که فکر کنی من


با این خط بریلی که می نویسم


فردا بتوانی بخوانیش


و بر علیه من سوسکها را بشورانی


من فردا سوسکها را بلعیده ام


و چیزی برای وسوسه تو نمانده است


آری من شبها در خواب روی کاغذ راه می روم


جای پاهایم را وقتی می بینم که


تو هنوز خسته نشده ای و چراغ را روشن نکرده ای


دیگر خسته شده ام


همین!


همین یک سوسک را


همین سوسک خسته را که تلو تلو می خوردرا


برای تو می گذارم


تا بتوانی بر علیه من سوسکهایی را


که تا صبح زاییده است بشورانی


من سوسک شب را بلعیده ام


اما پاهایش را


که روی کاغذ پر از دوات من جا مانده


نمي توانم فراموش کنم


دیگر خسته شده ام


نمی توانم روی کاغذ راه بروم


پس تا فردا بدرود


سوسک نوشته هایم را


برایت میل می زنم


تنم را اینقدر توی قبر نلرزان

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت 11 PM  توسط نانوا  | 

پوچ

ميان اين همه كشاكش و حسابرسي

                             همينها بود كه مي نوشتم

                                                                 نه؟!!!

ميان اين فلسفه و عشق زميني و نگاه

                             فقط نگاه تو بود كه هر بار مي گفت

                                                                نه؟!!!

فقط خدا و من و برخي از مسولان

                            يك طرقه خواهد بود اگر بگويم

                                                               نه؟!!!

تمام قوالب كلاسيك دنياي مدرن

                           همه اشتباه لفظي بود و شايد

                                                              نه؟!!!

همان فلسفه بود همان روايت

                           ميان من و تو و شعر حافظ

                                                           نه!!!؟

+ نوشته شده در  2006/9/12ساعت 11 PM  توسط نانوا  | 

آسو شاپ

این دیگر مثل هر بار نیست

 من اینجا تنها نیستم

یا نه من در ایران و تنها

برای همیشه

برای پول

برای چه و هیچگاه هم

هیچگاه پولدار نمی شوم

و ایرانیم بی پول با انرژی

جوانیم رفت و من مانده ام با یک دنیا امید و آرزو

یک دنیا راه حلهای پیچ در پیچ

که هیچگاه به هم نمی رسند

برای من

برای ایران

برای تنهاییهایم

+ نوشته شده در  2006/6/28ساعت 9 PM  توسط نانوا  | 

خود کشی

آورده اند که روزی دو ولگرد برای خودکشی به صحرا اندر شده بودند ، میان راه به هم رسیدندی و چون به قصد هم پی بردندی با هم همداستان و هم رای شدندی و صحرا همی رفتندی تا این که نزدیک دیهی خری افتاده دیدندی.خر گاه گاه تکانی به خود دادندی که برخیزد اما از ناتوانی و بی توشی نتوانستندی.دو ولگرد که چنان دیدندی دل رحیمشان به حال خر سوختندی و تصمیم بر این گرفتندی که که این دم آخری کاری مثبت انجام دادندی و به همین جهت با هم پیمان بستندی که این خر بیچاره را قوتی فراهم آورده و بعد به راه خود بروند.پس به کاروانسرا اندر آمده و کاه و یونجه ای فراهم نمودندی و روانه سوی خر شدندی و تا چندین روز به همین کار مشغول بودندی ولی از بخت بد یکی از دو ولگرد به مرضی سخت دچار آمده و توانی برایش نبود ولگرد دیگر که چنین دید به تیمار خر و رفیق مشغول شد تا خر و رفیقش توانی یافتندی و راه افتادند. خر از یکی از پاها هنوز می لنگید یکی گفت حال باید خر را پیش طبیبی حاذق برده تا  لنگی خر را چاره کند.اما ولگرد دیگر گفت این اسراف بودندی و باید خود به خود کفایی رسیدندی و چاره کار بنماییم.در ثانی این خر را من هنگامی که تو مریض بودندی تیمار نمودندی و حال اختیارش دست من بودندی و من به تو اجازه ندادندی که تصمیمی در موردش بگیری ولگرد بیچاره دیگر که چنین دید لام تا کام زبان بسته و به راه افتادندی تا نزدیک دیهی به پلی رسیدند به غایت باریک و خر نتوانستی از آن عبور نمودی.دو ولگرد بر گرده خر همی زدندی و اصرار که از پل عبور نمدندی و خر بیچاره خر شدندی و عبور همی نکرد. ولگردی که مریض بود و چند روزی افتاده بود چاره کار در این دیدندی که از رود عبورش همی دهد ولی اختلافات سلیقه ای اینجا هم دست از سر این قوم بر نداشته و ولگرد دومی که چند روزی بیشتر خر را تیمار کرده بود اصرار که نه ،من او را تیمار کردندی و حال هم خود تصمیم گرفتندی که چه کردندی.الغرض تصمیم بر این گرفتندی که خر باید از پل بگذشتی. و ولگرد دیگر که همه چیز را بر علیه خود دیدندی عصبانی شدندی و خود از پل گذشتندی ولگرد دیگر با خر همانطور همچنان بر گرده خر کوبیدندی که خر از پل گشتندی و خر هم همچنان خر شدندی و اصرار که نه و از پل رد نشدندی ولگرد بیپاره خسته و مانده به گوشه ای خزیدندی و له له همی زدی و خر نیز که حالا آزاد شدندی هر گاه به پل نگاهی افکندی وسری به سوی ولگرد تکان دادندی و آخر  سر برگرداندی و رو به پشت گذاشتندی و فرار را بر قرار ترجیح همی داد چنان که از مادر سالم به دنیا آمدندی و هیچ لنگ نبودی و هچنان شیر ژیان همی دوید. ولگرد که چنان دید اینبار از عقب خر همی دوید و فحش همی داد به خودش و زمانه .اما ولگرد دیگر که حالا از همه جا نا امید شده بودندی طنابی حلقه همی کردندی و با خیالی آسوده از میله های پل آویزان نمودندی و بعد از کش و قوس ب طناب و اطمینان از محکمی آن از پل خود را آویزان نمودندی.از آن طرف ولگرد دیگر وقتی دست خالی خسته و نالان برگشتندی و چشمش به آن صحنه افتاندی اول کمی عصبی شدندی که چرا بی او خود را حلق آویز نمودندی ولی بعد آرام و سینه مال از پل گذشتندی و با کاردی که همراه داشتندی طناب ولگرد دیگر را پاره کردندی و آرام و سر به راه به سوی دیه روان شدندی و سالهای سال به زندگی خوش و خرمی پرداختندی.

+ نوشته شده در  2006/6/17ساعت 6 PM  توسط نانوا  | 

من شروع به تغییرات روی وبلاگم کردم و به زودی به این مکان خواهم آمد به زودی تغییرات را خواهید دید و دوستانی هم که بخواهند از این گونه تغییرات روی وبلاگشان انجام دهند را نیز راهنمایی خواهم کرد.
+ نوشته شده در  2005/4/4ساعت 9 PM  توسط نانوا  | 

اینم که نشد
+ نوشته شده در  2005/4/4ساعت 7 PM  توسط نانوا  | 

سال نو مبارک

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  2005/3/19ساعت 1 AM  توسط نانوا  | 

خداحافظی با بلاگفا

سلام دوستان از این که به ابن زودی از اینجا رفبم هم ناراحتم و هم نیستم.ولی خدایی پارسی بلاگ خیلی راحتتر و بهتره وامکاناتشم بیشتر.

همه دوستانی که لینک داده بودن رو لینک دادم.

پس بیاید اینجا

nanva.parsiblog.com

 

+ نوشته شده در  2005/2/5ساعت 4 PM  توسط نانوا  | 

سلام دوستان اگه می خواید بی دغدغه بنویسید و می خواید فقط بنویسید بیاید اینجا فعلا که به نظر بهتر می یاد تا بعد منم تا یه مدت اینجا نمی نویسم بدو بدو که که خیلی با حاله مشتریای بلاگفا رو بدزدم با این لینک دونی و طراحی یاش بدو بدو

http://nanva.parsiblog.com

آدرس جدید منه بیاید منتظرم

+ نوشته شده در  2005/1/30ساعت 9 PM  توسط نانوا  | 

کمک کمک کمک کمک کمک

بابا این چه وضعیه ما با این لینکا مشکل داریم شرمنده دوستان  هم شدیم.

+ نوشته شده در  2005/1/25ساعت 6 PM  توسط نانوا  |